مهناز میزبانی

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

كتاب «شیفته خدمت» را كه نگاهی به زندگی شهید مظلوم آیت الله بهشتی می‌باشد، مهناز میزبانی نوشته و مركز اسناد انقلاب اسلامی آن را در 144 صفحه به چاپ رسانده است . كتاب مذكور هفت فصل دارد و عناوین برخی فصل‌ها و مطالب آن چنین است: بشارت نور، نبوغ درخشان، خروش عدالت خواهانه، عطش معرفت، جویای حكمت، پویا و ممتاز، بهشتی و فرهنگ، تحول در نظام آموزشی، تاسیس مدرسه حقانی، مكتب توحید، كانون توحید، سازماندهی جوانان مبارز، عبرتی از تاریخ، هدایت تشكل‌های سیاسی، سازماندهی انقلاب، منادی بیداری، آزادی در سایه اسلام، شورای انقلاب، در مصاف با لیبرالیسم، اندیشه و آرا، عطر خلق محمدی، رشته‌ی مودت و روح خدمت، تندیس مظلومیت، پیرایه‌ها و شرح مظلومیت و عناوین متعدد دیگر. نمونه‌هایی از مطالب كتاب مذكور چنین است:

رادیو بی بی سی انگلیس، او را چنین توصیف كرده است: « آیت الله دكتر سیدمحمد حسینی بهشتی، مردی خوش لباس، با چهره‌ای گیرا و پر ابهت بود، گرچه او با دیدی نو، به مسائل زمان می‌نگریست، اما در عمل سیاستگری را پیشه ساخته، و هرگز كلمه‌ای بی جا بر زبان نمی‌آورد و در میان روحانیت ایران، او از معدود كسانی بود، كه به نظم و سازمان اعتقاد داشت.

سیدمحمد 16 ساله بود كه نقش رهبری گروهی ظلم ستیز را برعهده گرفت. این اولین تجربه‌ی وی در رهبری مبارزات مردمی بود كه در طول نهضت و پس از آن ادامه یافت و در نهایت به ثمر نشست او خود این خاطره را چنین بیان می‌كند:

یك بار در سن 16 سالگی به روستایی رفتم؛ آنجا در دهه‌ی محرم و صفر، منبر می‌رفتم و دو سه بار در آن روستا رفتم . در یكی از سفرها از ظلم كدخدا صحبت شد؛ كه هم كدخدا بود و هم ارباب، به جوان‌های روستا گفتم: كه چرا باید این بر شما حكومت كند و زور بگوید گفتند سرنیزه ژاندارم از او حمایت می‌كند؛ گفتم : این كدخدا را باید برداریم، حالا اگر او را برداریم كدخدای خوب دارید گفتند بله، آقا سیدجعفرآدم خوبی است و ما همه او را قبول داریم . ما دست به كار شدیم تا كدخدا و ارباب را از ده بتازانیم؛ ولی مگر دست تنها می‌شد جوانان روستا را بر ضد او بسیج كردیم، ولی كافی نبود. پشت او در شهر به فرمانداری محكم بود. در شهر تلاش كردیم یك وسیله‌ای پیدا كنیم كه فرماندار از كدخدا حمایت نكند آن وقت كدخدا را جاكن كردیم و سیدجعفر را كدخدا نمودیم؛ خوب این كار را به تنهایی نمی‌شد بكنیم؛ باید با جماعت می‌كردیم آن هم با یك پشتوانه‌ای در شهر، كه فرمانداری از او حمایت نكند. پس حركت داشتیم اما در همین حدود، همه نیز می‌دانستند كه ام الفساد كیست ام الفساد شاه بود، تازه شاه هم نبود آمریكا بود. آن موقع‌ها بیشتر انگلیس پشت شاه بود. ام الفساد انگلستان بود.

وی آمریكا را دشمن اصلی انقلاب شمرد و اعلام كرد كه پیروزی انقلاب با اهداف آمریكا مغایرت دارد و این امر سبب كارشكنی‌های آمریكا و دخالت در امور ایران می‌شود. او در اجتماع مردم قم در آستانه سومین سال پیروزی انقلاب گفت:

این جنگ تحمیلی توطئه اخیر آمریكا است برای چی، چی رو می‌خواهد از دست شما بگیرد، استقلال شما را، حكومت اسلامی شما را حاكمیت اسلام را می‌خواهد بگیرد. می‌گوید از همان ناسیونالیست‌های میانه رو سركار بیایند ما فورا جنگ را تمام می‌كنیم. مردم قهرمان قم، اگر این پیشنهاد آمریكا را علنا اینجا به رأی بگذارند بگویند یا باید مردانه با تمام توان وجودتان با توكل به نیروی خودتان و با توكل بر خدایتان با این دشمنان خدا و خلق تا آخرین نفس بجنگید و سختی‌ها و رنج‌ها را تحمل كنید، یا اگر نمی‌خواهید این رنج‌ها و سختی‌ها ادامه پیدا كند، موافقت كنید كه در ایران یك دولت ملی گرای میانه رو مورد قبول آمریكا سركار بیاید. رأی شما جمعیت چیست (ملت فریاد برمی‌آورند نه، نه، مرگ بر آمریكا)

«برخود و احساسات خودش، شدیدا غالب بود یك فرد بیشتر متفكر بود تا احساساتی، اگرچه گاهی اوقات احساسات او، یك جمعیت میلیونی را، به جوش می‌آورد... از آن قبیل آدم‌هایی نبود كه احساساتشان، آنها را سوار بر یك اسب سركش كند، كه مهارش در دستشان نیست، بلكه از آن قبیل انسان‌هایی بود كه، در اوج احساساتش هم آدم می‌دانست دارد منطقی و حساب شده حرف می‌زند. »

آقای ریگان بشنو، آقای ریگان بشنو، این فریاد خشمگینانه ملت ما را ببین، آیا نمی‌شنوی این ملت هنوز با همان شكوه و با همان خروش كه در ماه‌های نیمه ی دوم سال 57 مرگ بر آمریكا را سر می‌داد. امروز هم با همان خروش و با همان قهرمانی فریاد دارد كه مرگ بر آمریكا و مرگ بر سازشكار.

«برادر من و خواهر من، اگر این فریاد الهی را، این عزت خداداد را، این سرفرازی دنیا و آخرت را بخواهیم حفظ كنیم باید برای پرداختن بهای سنگین آن هم همه ی ما آماده باشیم كه بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند. بهشت سعادت، بهشت عزت، بهشت حاكمیت اسلام را به بهای سنگین پرداخت می‌كند.»

نگاه نافذ و جذاب شهید بهشتی، در عمق جان و شخصیت افراد، اثر می‌گذاشت، با وقار و متین بود و در سیرت و صورت، آراستگی داشت. در هر محفل علمی، سیاسی، اجتماعی و... كه وارد می‌شد، مشتاقان حقیقت را به خود جذب می‌كرد. به صراحت، سخن می‌گفت، و به گرمی، بر عمق جان مخاطبین می‌نشست، نوجوانان و جوانانی كه به دنبال الگویی در میان علما بودند، گرد او حلقه می‌زدند و شیفته منش و صداقت او می‌شدند.

او دارای سیمایی درخشان و سالم بود و به نظافت و آراستگی ساده‌ی خود، اهمیت می‌داد. روزی یك ساعت، پیاده روی می‌كرد و حتی قبل از انقلاب كوهنوردی هم می‌رفت . به اندازه‌ای شاداب، قوی، مهربان و خلل ناپذیر بود كه دشمنان او نیز به تاثیر چهره‌ی سالم و گیرا و منش قابل توجه او اشاره كرده‌اند.

 

رادیو بی بی سی انگلیس، او را چنین توصیف كرده است:

آیت الله دكتر سیدمحمد حسینی بهشتی، مردی خوش لباس، با چهره‌ای گیرا و پر ابهت بود، گرچه او با دیدی نو، به مسائل زمان می‌نگریست، اما در عمل سیاستگری را پیشه ساخته، و هرگز كلمه‌ای بی‌جا بر زبان نمی‌آورد و در میان روحانیت ایران، او از معدود كسانی بود، كه به نظم و سازمان اعتقاد داشت.

یقینا یكی از علت‌هایی كه تاثیر شخص او را بر جامعه ماندگار كرد، همین بُعد از شخصیت او بود. او سختی مشكلات را با صبر و متانت خود آسان می‌كرد و رنج‌ها و ناملایمات زندگی را با توكل به خدا و توسل بر ائمه هدی تحمل می‌نمود و لبخند رضا و تسلیم را بر چهره، می‌نشاند. او در اوج احساس و عاطفه و محبت، عقل و تفكر را به مدد می‌گرفت و در یك كلام:

« برخود و احساسات خودش، شدیدا غالب بود یك فرد بیشتر متفكر بود تا احساساتی، اگرچه گاهی اوقات احساسات او، یك جمعیت میلیونی را، به جوش می‌آورد... از آن قبیل آدم‌هایی نبود كه احساساتشان، آنها را سوار بر یك اسب سركش كند، كه مهارش در دستشان نیست، بلكه از آن قبیل انسان‌هایی بود كه، در اوج احساساتش هم آدم می‌دانست دارد منطقی و حساب شده حرف می‌زند. »

همین قلب رئوف و لطیف، در مقابل دشمنان صبور و قوی بود. صبر و متانتی كه شهره‌ی عام و خاص بود. وی قاطع و قوی در مقابل دشمن ایستادگی می‌كرد و تصور لحظه‌ای سازش و سكوت را از خیال دشمن پاك می‌نمود.

مثال گویای این واقعیت، پاسخی است كه وی به كمیته‌ای در رادیو و تلویزیون ملی، در سال 1353 داد. طبق این برنامه عده‌ای از شخصیت‌های علمی و فرهنگی، دعوت می‌شدند، تا پیرامون مسائل مذهبی سخن بگویند. مقاوم و نستوه این میدان به فراست دریافت، كه این طرح، به قصد بی آبرو ساختن شخصیت‌های علمی، و قطع رابطه‌ی مردم با روحانیت و دادن بهانه به دست مسئولین رژیم است.

 

او شجاعانه و قاطعانه چنین گفت:

«شماها را نمی‌شناسم كه چه جور آدمی هستید، ولی در هر صورت، از طریق دستگاه، خریده شده‌اید، و یا این كه از ساده لوحی شما، استفاده و از اطلاعات اسلامی شما به ضرر اسلام، اقدام می‌شود.»

این سختگیری‌ها، گاهی مورد سوء استفاده‌ی منافقین قرار می‌گرفت، و از او چهره‌ای مستبد و متكبر معرفی می‌كردند، اما پاك دلان نوجوان و جوان كه قشر وسیعی از طرفداران او را تشكیل می‌دادند، چیزی جز درایت و دقت و قاطعیت در چهره او نمی‌دیدند، آنها به حقیقت شخصیت وی آشنا بودند. خود وی در این مورد گفته است:

من گاهی برای مدیریت جلسات، قیافه‌ای جدی می‌گرفتم در مجلس خبرگان، ناجور در بیرون منتشر می‌شد كه بله این خودش یك طاغوت است، یك مستبد است، (مثل این كه با عدم (من) قاطعیت می‌شود مجلس را اداره كرد!) متكبر است. مردم را در راه می‌دیدند، كه ما همان برادر خاكی متواضعشان هستیم كه بودیم . خوب از همان دیدار اول، متعدد، نوجوان‌ها و جوان‌ها در این مسافرت ها، به من یادداشت دادند؛ كه فلانی ما پشت سر تو نمی‌دانستیم ، یك چیزهای را باور كرده بودیم، حالا دیدیم شما را، در همان دیدار اول فهمیدیم، به همان دروغ نیز گفتند، ما را حلال كن، مگر می‌شود یك جامعه‌ای را بر محور دروغ تا آخر پیش برد.»

وی كه در مقابل خط لیبرالیسم قرار داشت، با تعابیر سویی كه از واژه آزادی می‌شد، مخالفت می‌كرد، لذا مورد خشم این گروه قرار گرفت.

در بیان حقیقت آزادی و آزادی در اسلام، وی ابتدا مضرات آزادی در مجامع غربی و منافع آزادی در جامعه اسلامی را بیان كرد و اعلام داشت كه آزادی تنها در پرتو تبعیت از قانون اساسی معنا دارد، اما باز هم به دیكتاتوری و استبداد متهم شد! و این در حالی بود كه عمده مخالفت وی با عملكرد بنی صدر، به خاطر عدم تبعیت وی از قانون بود... .