معنی ( الرجال قوامون علي النساء) چیست؟

نخست بايد دانست آنچه در اسلام توصيه شده مهرباني و لطف در ميان اعضا خانواده است و در آيات و روايات درباره خوش اخلاقي و رسيدگي مردان نسبت به خانواده سفارشات بسياري شده است. سيره خود پيامبر(ص) و امامان(ع) و بزرگان ما همگي نيكي و محبت به همسر و فرزندان بوده است و براي مرداني كه بداخلاقي دارند مجازات فشار قبر قرار داده شده است.
جهت توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:
درباره آيه شريفه «الرجال قوامون علي النساء» بايد معناي آن را به درستي فهم نمود. در اين رابطه بايد ابتدا درك درستي از (قوام ) بودن مرد و دايره شمول آن داشت , تا بتوان به دليل و فلسفه آن راه يافت . بنابراين در اينجا سه نكته بايد روشن شود: معنا, گستره و حكمت .
الف ) در رابطه با معناي كلمه (قوام) آمده است : «القوام من القيام و هو اداره المعاش; يعني , (قوام) مشتق شده از (قيام) و آن به معناي اداره امور زندگي است». (تفسير الميزان , ج 4, ص 215)
ب ) گستره اين حكم محدود به روابط خانوادگي است . به عبارت ديگر اين آيه , بيانگر برتري مطلق مرد نسبت به زن نيست و تنها مسؤوليت مرد در سرپرستي كانون خانواده را بيان نموده و به دنبال آن , به برخي از توابع اين مسؤوليت (مانند لزوم تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده ) اشاره مي كند.
ج ) فلسفه اين حكم آن است كه به طور طبيعي مرد, توانايي بهتري براي اداره خانواده و تأمين نيازمندي هاي آن دارد.
از طرف ديگر زن نيازمند محيطي امن همراه با آسايش كافي است تا در پرتو آن , بتواند به انجام وظايف ديگري كه در نظام آفرينش بر عهده او قرار داده شده است (مانند حمل , رشد و تربيت فرزند و...) بپردازد. بنابراين رياست و مسؤوليت مرد و در راستاي آن تلاش براي اداره و تأمين نيازهاي خانواده , نه تنها امري شرعي ; بلكه حقيقتي تكويني و متناسب با نظام خلقت زن و مرد است . آيه فوق پس از آنكه اعلام مي دارد قوام زندگي زن يعني مسؤوليت اداره و تأمين نيازهاي او بر عهده مرد است , دستوراتي را در رابطه با چگونگي برخورد با برخي از مشكلات احتمالي در روابط زوجين بيان مي دارد. در اين رابطه نكاتي چند شايان توجه است :
1- دستورات صادره در اين آيه در مورد نشوز است و نشوز آن است كه زن در مقابل تكاليف اختصاصي اش يعني تمكين در نزديكي و آميزش جنسي بدون هيچ عذر موجهي سرپيچي نمايد. جالب اين است كه اگر زني از انجام كارهاي خانه , بچه داري و ... سر باز زند شارع مقدس هيچ حقي براي مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمي تواند در اين موارد واكنش نشان دهد. بنابراين آيه فوق در رابطه با بسياري از مسائل اختلافي زوجين ساكت است و هيچ حقي براي مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمي تواند در اين موارد واكنشي نشان دهد. و هيچ حقي براي مرد جز در دو مورد فوق كه زن با پيمان ازدواج تعهد به آنها را ملتزم شده صادر نكرده است.
2- «نشوز» مسلما امري برخلاف حقوق مرد است و براي مقابله با آن بهترين راه اين است كه قبل از مراجعه به ديگران مشكل را در داخل خانه حل نمود, ولي اگر چنين چيزي ميسر نبود آنگاه نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن ديگران مي رسد كه در آيه بعد سالمترين راه آن عنوان شده است .
3- حل مسأله نشوز در داخل خانه نيز به اشكال مختلفي انجام پذير است و جالب اين است كه خداوند از ملايمترين راه ها شروع نموده و در صورت تأثير گذاري آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است . لذا در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است . چنين روشي حكيمانه ترين شيوه در حل مشكلات زوجين است . ليكن اگر زني در برابر اندرزها و نصايح شوهر سر تسليم فرود نياورد و همچنان بر تخلف از حقوق زوج پايداري ورزيد چه بايد كرد؟ در اينجا نيز خداوند راه دومي را پيشنهاد نموده است كه از حد برخورد منفي عاطفي بالاتر نمي رود و آن خودداري از همبستر شدن با وي مي باشد. در اينجا نيز اگر مشكل حل شد ديگر كسي حق پيمودن راه سوم را ندارد, امأ اگر زن در چنين وضعيتي نيز سرسختي نشان داده و حاضر به تأمين حقوق طرف مقابل نگرديد چه بايد كرد؟ در اينجا چند راه قابل تصوير است :
الف ) مرد حقوق خود را ناديده انگارد و در مقابل نشوز زن به كلي ساكت شود, هر چند ساليان دراز اين برنامه ادامه يابد. چنين چيزي براساس هيچ منطقي قابل الزام نيست و اختصاص به مرد هم ندارد, يعني در هيچيك از نظامهاي حقوقي جهان نمي توان به صاحب حقي الزام كرد كه در برابر حقوق خود ساكت شود و دم نزند, يعني از نظر اخلاقي , آنهم در موارد خاصي مي توان چنين توصيه اي نمود ولي نبايد بين مسأله حقوقي و اخلاقي خلط كرد. از طرف ديگر نشوز زن اقسامي دارد كه برخي از آنها مسلما به زيان خود او هم تمام مي شود و بر مرد لازم است كه به عنوان مدير كانون خانواده كنترل هدايتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد.
ب ) راه ديگر آن است كه مرد از هر طريق ممكن استيفاي حقوق نمايد. چنين چيزي را هرگز شارع اجازه نمي دهد و براي استيفاي حق روشهاي معيني وضع نموده است , زيرا در غير اينصورت ممكن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم ديگر به بار آيد.
ج ) راه ديگر آن است كه مرد با مراجعه به ديگران اعم از مراجع قضايي يا افراد ذي نفوذ ديگر حقوق خود را استيفا كند, چنين چيزي اگر چه ممكن است حق مرد را تأمين كند ولي هنوز با امكان حل مشكل در داخل خانه بهتر است مسأله به بيرون كشيده نشود. زيرا ابراز خارجي مسائل داخل خانه آسيب هاي فراواني براي خانواده به بار مي آورد كه در اينجا جاي ذكر آن نيست , لذا خداوند حكيم حل خارجي را به عنوان آخرين راه ممكن پيشنهاد مي نمايد.
د) راه ديگر آن است كه مرد اندكي قاطعانه تر از برخورد منفي عاطفي فوق برخورد نمايد. لذا قرآن مجيد به عنوان آخرين راه حل ممكن در داخل خانه مسأله (ضرب) را مطرح نموده است . البته اين مسأله نيز حدودي دارد كه هرگز با آنچه در اذهان عمومي يا تبليغات مسموم مطرح مي شود, سازگاري ندارد.
در رابطه با حد و چگونگي زدن , علامه مجلسي (ره ) در بحار الانوار , ج 104 , ص 58 روايتي از فقه الرضا(ع) نقل نموده است كه «...والضرب بالسواك و شهبه ضربا رفيقا; زدن بايد با وسايلي مانند مسواك و امثال آن باشد, آنهم با مدارا و ملايمت».
ظاهر روايت فوق به خوبي نشان مي دهد كه (ضرب) بايد در پايين ترين حد ممكن باشد و هرگز نبايد اندك آسيبي بر بدن وارد كند. وسيله اي كه در اين روايت اشاره شده چوبي بسيار نازك مانند سيگار، مسواك و سبك و كم ضربه اي است . نكته ديگري كه از آيه شريفه به دست مي آيد اين است كه دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نبايد به آن مداومت بخشيد, زيرا به دنبال اين عمل دو واكنش احتمال مي رود: يكي آن كه زن به حقوق مرد وفادار شود, در اينصورت قرآن مي فرمايد: «فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا ; اگر به اطاعت درآمدند بر آنها ستم روا مداريد». يعني , اگر زن در برابر حقوقي كه بر آن پيمان بسته است تسليم شد ديگر مقابله با وي ظلم و تجاوز است.
واكنش ديگر آن است كه همچنان سرسختي نشان دهد و كانون خانواده را گرفتار تزلزل و بي ثباتي نمايد, در اين رابطه در آيه بعد فرموده است : «و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما ان الله كان عليما خبيرا ; اگر خوف گسست در بين آن دو يافتيد, پس حكمي از ناحيه مرد و حكمي از بستگان زن برگزينيد, اگر از پي آن خواستار صلاح باشند خداوند بين آنان وفاق ايجاد خواهد كرد, همانا خداوند دانا و آگاه است».
نكته جالب توجه اين است كه قرآن مجيد در آخرين مرحله گشودن گره را به دست نزديكان و بستگان قرار مي دهد تا مسأله با سلامت هر چه بيشتر روال خود را طي كند و براي اينكه حقي از هيچيك از طرفين زايل نشود و تبعيضي رخ ننمايد فرموده است كه از هر جانب حكمي برگزيده شود و با رعايت حقوق و مصالح طرفين مشكل را برطرف نمايند.
خلاصه در اين حكم شرايط زير ديده مي شود:
1. اختصاص به مورد سرپيچي زن از تكليف خود و حقوق مسلم مرد دارد, حقوقي كه با پيمان ازدواج , زن وفاداري خود نسبت به آن را متعهد شده است .
2. در راستاي حل مشكل در داخل خانه و خودداري از بروز آن در خارج از منزل وضع شده .
3. سومين مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پيشين روا نيست .
4. حد آن نازلترين مرتبه ضرب است و نبايد موجب كمترين آسيبي بر بدن زن شود.
5. موقتي است و چه داراي نتيجه مثبت و چه منفي باشد بايد به زودي از آن دست كشيد. نكته ديگري كه شايان ذكر است اين است كه اساسا ديدگاه شارع نسبت به زدن همسر نگرشي منفي است و نصوص زيادي در نهي از اين عمل وارد شده است . اين روايات همه در زماني بيان شده كه خشونت عليه زنان از توهين و فحاشي تا ضرب و جرح و حتي قتل را شامل مي شد, و اسلام آنها را تحريم و مستوجب مجازات فقهي و قضايي در دنيا و عذاب آخرت دانست . برخي از اين روايات عبارتند از:
1- پيامبر(ص ) فرمود: «من در شگفتم از كسي كه زن خود را مي زند, در حالي كه خودش براي كتك خوردن, سزاوارتر است. زنانتان را مزنيد كه قصاص دارد».
2- و نيز فرمود: «زنان بر مرد كريم, غالب مي شوند و مرد لئيم, بر زنان مسلط مي گردد. من دوست دارم كريم مغلوب باشم نه لئيم غالب».
3- از امام صادق (ع) از پدرش روايت شده كه گفت: «وقتي با زني ازدواج مي كنيد, احترامش كنيد. زن مايه آرامش شما است. زنان را آزار ندهيد و حقوق آنان را ضايع نكنيد».
4- پيامبر(ص) فرمود: «هر مردي كه بر بد اخلاقي همسرش صبر كند, خدا اجر داوود (ع) را به او مي دهد و به هر زني كه بر بداخلاقي مردش صبر كند, همچون اجر آسيه را كه با فرعون, كنار آمد, عطا مي كند».
5- حضرت محمد(ص ) فرمود: «زنان را نزنيد و تقبيح مكنيد».
6- حضرت علي (ع ) فرمود: «در هر حال با زنت مدارا كن و با او به نيكي رفتار نماي تا زندگي لبريز از صفا و صميميت باشد».
7- آخرين چيزي كه به وقت وفات , از رسول خدا (ص ) شنيدند - كه در زير زبان همي گفت - سه سخن بود: «نماز بر پا داريد و مراقب حقوق بردگان باشيد و ستم نكنيد. و الله الله در حديث زنان , كه در دست شمايند. با زنانتان , نيكو زندگي كنيد و حريم آنان را نگاه داريد».
8- و رسول خدا(ص), خشم و توهين زنان را تحمل مي كرد. روزي زن عمر جواب وي به خشم, باز داد. عمر گفت: «يالكعا؛ جواب باز مي دهي؟ گفت: آري كه رسول (ص) از تو بهتر است, زيرا زنان, وي را جواب باز مي دهند و او تحمل مي كند».
9- يك روز, زني به خشم , دست فراسينه رسول خدا(ص) زد. مادر وي با وي درشتي كرد كه : چرا كردي؟ رسول خدا گفت : بگذار بيش از اين نيز كنند و من درگذرم. (احاديث به نقل از بولتن انديشه , ويژه زن , ص 350)
نكته اي كه لازم است در پايان به آن اشاره كنيم اين كه اصولا در بررسي يك كتاب بويژه كتب مهم نبايستي تنها با ديدن يك آيه در موردي به قضاوت نشست . حال اگر آن كتاب كتاب آسماني باشد موضوع اهميت فوق العاده تري پيدا مي كند. وقتي مي توان درباره نگاه قرآن به زن و مرد سخن گفت كه مجموعه آيات در اين زمنيه ديده شود نه اين كه - كلوا و اشربوا در گوش كرد و لا تسرفوا را فراموش كرد. بنابراين وقتي مي توان ديدگاه در اين زمينه ارائه داد كه به مجموع آيات قرآن نظر شود. ثانيا: قرآن براي خود مفسر و مبين تعريف كرده است: «و انزلنا اليك الذكر ليتبين للناس مانزل اليهم ; و ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا براي مردم آنچه را كه ما نازل كرديم بيان كني» حال براي درك محدوده معناي يك آيه بايستي ديگر ادله را در سنت مورد توجه قرار داد. چنانكه براي فهم آيه قوامون بايستي آيات ديگر و هم چنين روايات صحيحي كه براي تبيين محدوده هر يك از آنها وارد شده مورد توجه قرار گيرد.
توانايي مرد در مسائل اجتماعي و شم اقتصادي و تلاش و كوشش براي تحصيل مال و تأمين نيازمندي هاي منزل و اداره زندگي بيشتر است. و چون مسؤل تأمين هزينه، مرد است سرپرستي داخله منزل هم با مرد است اما اين چنين نيست كه از اين سرپرستي بخواهد مزيتي به دست آورد و بگويد من چون سرپرستم پس افضل هستم بلكه اين كار كار اجرايي است، وظيفه است نه فضيلت، روح قيوم و قوام بودن وظيفه است و اين چنين نيست كه قرآن به زن بگويد تو در تحت فرمان مرد هستي، بلكه به مرد مي گويد تو سرپرستي زن و منزل را به عهده داري. اگر اين آيه به صورت تبيين وظيفه تقلي شود نه اعطاي مزيت، آنگاه روشن مي شود: «الرجال قوامون علي النساء» يعني: «يا ايها الرجال كونوا قوامين» يعني اي مردها شما به امر خانواده قيام كنيد همان طوري كه براي مسائل قضايي مي فرمايد: «كونوا قوامين بالقسط شهداءلله»؛ (نساء، 135) ؛«الرجال قوامون علي النساء» گرچه جمله خبريه است ولي روحش انشا است يعني اي مردها شما قوام منزل باشيد، سرپرست منزل باشيد، كارها را در بيرون انجام دهيد، اداره زندگي را در منزل به عهده بگيريد، زيرا آسايش و آرامش زندگي مرد، در خانه است. اين نكته كه آيه شريفه مي فرمايد: «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها»؛ (روم، 21)
آنچه در تعبيرات روايي آمده است «لياوي اليها» برابر همين تعبير قرآني است. «الرجال قوامون علي النساء» به اين معنا نيست كه زن اسير مرد است و مرد قوام، قيوم و مدير است و مي تواند به دلخواه خود عمل كند. هرگز اين تكليف نيامده فتواي يك جانبه بدهد و به مرد بگويد تو فرمانروا هستي و هر چه مي خواهي بكن، بنابراين اسلام اين دو حكم الزامي را در كنار هم ذكر كند و به زن در مقابل شوهر تمكين مي دهد و به مرد در مقابل زن دستور سرپرستي مي دهد، تنها بيان وظيفه و جريان امور خانواده است و هيچ يك نه معيار فضيلت است و نه موجب نقص.
در نتيجه، اولا، «الرجال قوامون علي النساء» مربوط به زن در مقابل شوهر است نه زن در مقابل مرد. ثانيا، قيم بودن زن و مرد در محور اصول خانواده است. گاهي زن قيم مرد است و گاهي مرد قيم زن. و در اصول خانوادگي بسياري از مسائل عوض مي شود. اطاعت فرزند چه پسر و چه دختر از ساحت مقدس پدر و مادر واجب است، و اگر فرزند كاري بكند كه پدر يا مادر برنجد عاق پدر و مادر مي شود و عقوق والدين حرام است. بنابراين اگر مادر فرزند را از كاري نهي كرد و گفت: اين كار كايه آزردگي من مي شود. در اينجا اطاعت مادر واجب است و پسر نمي تواند بگويد كه من چون در رتبه اجتهاد به سر مي برم يا مهندس و طبيب شده ام،  ديگر تحت فرمان مادر نيستم و در حقيقت در چنين مواردي زن بر مرد قيم است، مادر بر پسر قيم است گرچه پسر مجتهد و يا متخصص باشد.
نكته:
آيا اسلام اجازه تنبيه بدني داده است؟
ممكن است ايراد كنند چگونه اسلام به مردان اجازه داده كه در مورد زنان متوسل به تنبيه بدني شوند؟!
پاسخ اين ايراد، با توجه به معني آيه، و رواياتي كه در بيان آن وارد شده و توضيح آن در كتب فقهي آمده است و هم چنين با توضيحاتي كه روانشناسان امروز مي دهند چندان پيچيده نيست؛ زيرا:
اولا: آيه، مسأله تنبيه بدني را در مورد افراد وظيفه نشناسي مجاز شمرده كه هيچ وسيله ديگري براي اصلاح آنها مفيد واقع نشود.
اتفاقا اين موضوع تازه اي نيست كه منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانين دنيا هنگامي كه طرق مسمالت آميز براي وادار كردن افراد به انجام وظيفه، مؤثر واقع نشود، متوسل به خشونت مي شوند، نه تنها از طريق ضرب، بلكه گاهي در موارد خاصي مجازات هائي شديدتر از آن نيز قائل مي شوند، كه تا سر حد اعدام پيش مي رود.
ثانيا: «تنبيه بدني» در اينجا -همان طور كه در كتب فقهي نيز آمده است- بايد ملايم و خفيف باشد به طوري كه نه موجب شكستگي شود، نه مجروح گردد و نه باعث كبودي بدن.
ثالثا: روانكاوان امروز، معتقدند جمعي از زنان داراي حالتي به نام «مازوشيسم» (آزار طلبي) هستند، كه گاه اين حالت در آنها تشديد مي شود، تنها راه آرامش آنان تنبيه مختصر بدني است.
بنابراين، ممكن است ناظر به چنين افرادي باشد كه تنبيه خفيف بدني در مورد آنان جنبه آرام بخشي دارد و يك نوع درمان رواني است.