چرا با اينكه ناقه صالح را يك نفر كشت، ولي همه قوم ثمود عذاب شدند؟

كارهاي اعضاي يك سازمان منسجم وقتي بعد از توافق آراي آنها و رضايت همگان باشد، به همه آنها منسوب است و همه آنان در سود و زيان آن سهيمند، گرچه اجرا كننده آن مصوَّبه، برخي از اعضا باشند. ممكن است عضو اجرايي سهم بيشتري از خير يا شرّ آن كار را داشته باشد، ولي همگان در برابر اصل عمل، مورد تحسين يا تقبيح قرار مي گيرند. كشتن شتر حضرت صالح نيز از اين قبيل بود كه اصل عقر آن مصوّب همه طاغيان بود واجراي آن را يك نفر بر عهده گرفت: «فَنادوا صاحِبهم فَتَعاطي فَعقَر» قمر/29 كه در اين آيه «عَقْر» و «قَتْل» ناقه به يك نفر اسناد داده شده و چون همگان آن را تصويب كرده، به اجراي آن رضايت داده اند، درآيه ديگر چنين آمده است: «فَكَذَّبوه فَعَقروها» شمس/14 كه در اين آيه، عقر شتر به هم تكذيب كنندگان رسالت حضرت نوح اسناد داده شده است.
سرّ مطلب چنانچه ياد شد همان است كه حضرت اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «أَيُّها الناس اِنَّما يَجمَع الناسُ الَرضي والسَخَط واِنَّما عَقَر ناقَة ثَمود رَجل واحِدٌ فَعمَّهم الله بِالعَذاب لَمّا عَمّوه بِالرَضي فَقال سُبحانه فَعقَروها فَاصْبَحوا نادِمين»؛(نهج البلاغه، خطبه201) جامع يك جامعه همانا تصويب، تصديق، كراهت و نارضايتي آنهاست و ناقه صالح را يك نفر كشت و خداوند هم طاغيان متمرد را عذاب كرد چون همه آنها به كار عاقر راضي بودند.