علم آموزی در قرآن بمناسبت هفته وحدت حوزه و دانشگاه علم و صنعت ایران

علم آموزی در حوزه و دانشگاه

/
بمناسبت وحدت حوزه و دانشگاه
گفتگو پیرامون مبانی انقلاب اسلامی و ولایت فقیه با حضور حجت الاسلام دکتر خسروپناه با پرسش و پاسخ اساتید دانشگاه علم و صنعت ایران

بررسی مبانی انقلاب اسلامی و ولایت فقیه (صوت)

/
با موضوع مبانی انقلاب اسلامی و ولایت فقیه
کمک گرفتن از خداوند ، کتاب خدا قرآن کریم و اولیاء خدا موجب هدایت به راه راست می گردد

هر کس به خدا تمسّک جوید، قطعاً به راه راست هدایت شده است

/
توکل و تمسک به لطف پروردگار و قرآن کریم موجب هدایت به را راست می گردد
بهجت عارفان پرسش و پاسخ در محضر آیت الله بهجت

پرسش و پاسخ از محضر آیت الله بهجت (ره)

/
آیا آنچه پست‌تر است را با آنچه بهتر است جایگزین می‌کنید؟ « نماز معراج مؤمن است» و راه آن، میسور همه است،
ازدواج آسان از دید رهبر سایت دانشگاه علم و صنعت

ازدواج ساده

/
از اول، زندگی را پایه‌اش را براساس سادگی و ساده زیستی بگذارید تا زندگی بر خودتان، بر کسانتان و بر مردم جامعه ان‌شاءالله آسان شود ...
اگر خدا بخواهد ان شاء الله اگر خدا نخواهد خواست خداوند در انجام کارها

و هرگز درباره چیزی مگو که من فردا آن را انجام می دهم

/
و بگو: امید است که پروردگارم مرا به راهى که نزدیک‌تر است، راهنمایى کند.
نشانه ها آیه های سبک زندگی قرآنی دانشگاه علم و صنعت

بگو ناپاک و پاک یکسان نیستند

/
منطقِ «خواهى نشوى رسوا، همرنگ جماعت شو» منطق قرآنى نیست.
خلاصه کتاب عارفانه زندگینامه شهید نیری

زندگی نامه و خاطرات عارف شهید احمدعلی نیری

/
مثال می زد که خداوند به برخی از سالکان طریق عنایاتی مانند چشم برزخی و یا طی الارض عطا می کرد. اما آن ها با تضرع از خداوند خواستند که این مسائل را از آنها بگیرد! چون اینها نشانه ی کمال انسان نیست!  ...
خلاصه کتاب و قیمت کتای سلام بر ابراهیم زندگینامه شهید ابراهیم هادی

زندگی نامه و خاطرات پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی

/
کتابی درباره شهید ابراهیم هادی خوانده ام که کتاب جالبی است. خیلی جذاب است. کتاب را تا مدتی بعد از اینکه خوانده بودم دلم نمی آمد از روی میز بردارم و بگذارم توی کتابهایم ...
کتاب سه دقیقه در قیامت تجربه نزدیک به مرگ

کتاب سه دقیقه در قیامت ، تجربه های عجیب از پدیده نزدیک به مرگ

/
همان لحظه نگاهم به بیرون از اتاق عمل افتاد. من پشت درب اتاق را میدیدم! برادرم با یک تسبیح در دست، نشسته بود کنار درب اتاق عمل و ذکر می گفت. خوب به یاد دارم چه ذکری می گفت. اما عجیب تر اینکه ذهن او را می توانستم بخوانم!